آهنگ وبلاگ دکلمه نجواباامام زمان(عج) است که درمطلع یادواره۶۵شهیدگرانقدربخش جایزان اجراکردم

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت0:0توسط صادق |
مراسم
فرداساعت3 عصر

گردهمایی بزرگ رزمندگان شهرستان های ماهشهر-هندیجان-بندرامام خمینی(ره)-شهرک طالقانی وشهرک شهیدچمران

مداح حاج صادق اهنگران                    سخنران:سردارتنگسیری               اجرا:صادق بهمئی 

مکان:حسینیه عاشقان ثارالله ماهشهر

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت18:36توسط صادق |
مناجات
الان ساعت حدود4صبح.وسط اروند روسینه یک قایق درازکشیدم..آب موج زنان وستارگان آسمان دررقص مناجات.خدایاچقدردلم برای آسمان اینجاتنگ میشود .اینجاکه شبهایی نه خیلی دور،ستارگانش چشم درچشم ستارگان زمین داشتند...

چقدرصدای تلاطم امواج اشناست...ونسیم چه بوی معطری باخودآورده است...

خوب که گوش بسپاری!!!گوش جانت به نجوای شهیدان آرام می گیرد..صدای ارام شهداکه تور ابه بزم اسمان فرامیخوانند...اللهم الرزقنااااااا

شبی پیش-میان موجهای اروند.

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت12:33توسط صادق |
جگرشیرنداری،سفرعشق نرو
شهيد «محمد كشتكار» كودكي را با طعم تلخ يتيمي سپري كرده بود و پدر و مادرش به رحمت واسعه الهي پيوسته بودند. بعد از آن برادرش «حسين» به فيض شهادت نايل آمد، خود با وجودي كه سن و سال زيادي نداشت، لباس رزم بر تن نمود و راهي حبهه شد، در خط مقدم نبرد او را ديدم كه با خطي درشت بر پشت پيراهنش نوشته بود: «جگر شير نداري سفر عشق مكن»

چندي بعد كه خبر شهادتش را شنيدم به ديدارش شتافتم، نگاهم كه به پيكر بي سرش افتاد گفتم لشكر علي(ع) عجب شير مرداني را در خود جاي داده است.

منبع: كتاب با ياران سپيده، نويسنده: محمدخامه يار، ص82

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت11:54توسط صادق |
واتساپ
یه گروه درست کردیم نورالشهدا،لاله های زهرایی

حدود50نفرعضوداره وداره بیشترهم میشه....فقط ازشهدا

دوست داری عضوباشی؟

+نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت0:16توسط صادق |
خاطرات حضرت آقا دردفاع مقدس

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif عملیات شناسایی با شهید چمران
می‌رفتیم برای شناسایی؛ در منطقه‌ای که معروف به «دبّ حردان» است؛ دب حردان در غرب اهواز واقع است. ما این دفعه از طرف شمال می‌خواستیم برویم، از جاده‌ای که می‌رود طرف سوسنگرد، از وسط جاده یک راهی بود آمدیم آن‌جا و بچه‌ها در آن‌جا، مواضع خمپاره مستقر کرده بودند و ما هم داشتیم می‌آمدیم برویم طرف دب حردان، شناسایی کنیم ببینیم دشمن کجاهاست، چه جوری است. چون مهم بود، خود دکتر چمران متقبل شده بود که این شناسایی را انجام بدهد، من هم بودم، یک عده هم از بچه‌ها بودند.
آمدیم به یک نقطه‌ای رسیدیم، بچه‌ها تقسیم شدند به چند قسمت که بروند از طرف‌های چپ و راست و روبه‌رو شناسایی کنند. آن عده‌ای که روبه‌رو رفته بودند با دستپاچگی آمدند و گفتند چند تا نفربر عراقی آمده این‌جا و حالا یا برای شناسایی آمدند یا این‌که ماها را دیده‌اند و آمده‌اند که ما را بگیرند که احتمال اسارت و این چیزها بود. دکتر دید که اینها آرپی‌جی ندارند. چند تا آرپی‌جی‌دار را فرستاد، بعدهم خودش نتوانست آرام بگیرد. گفت من هم می‌روم. من هم می‌خواستم بروم نگذاشت، گفت نه شما نیا، هر چه اصرار کردم نگذاشت بروم، گفت شما همین جا باشید تا ما برگردیم. البته می‌شنیدیم صدای نفربر را، اینجور خیال می‌کنم که خیلی دور نبود، چند صد متری مثلاً فاصله داشت. دکتر و اینها رفتند، ما هم نشستیم با چند تا از بچه‌ها، البته ما هم آرپی‌جی‌زن داشتیم و سلاح انفرادی هم داشتیم؛ ژِ۳ و کلاشینکف.
نشسته بودیم منتظر که ببینیم اگر آنها احتیاج به کمک داشتند برویم جلو، اگر هم برگشتند که برگردیم عقب. در همین حین دیدیم که دور و بر ما را دارند با توپخانه می‌کوبند. اتفاقاً زیر یک درختی نشسته بودیم، چون هوا هم گرم بود زیر یک درختی نشسته بودیم که سایه باشد، داشتند همان درخت را که یک گرایی محسوب می‌شد خودش، یک نشانی محسوب می‌شد آن‌جا را داشتند می‌کوبیدند. ما یک قدری دراز کشیدیم و خودمان را محافظت می‌کردیم، بعد دیدیم نه این‌جا را سخت دارند می‌کوبند، گفتیم برویم آن‌طرف‌تر یک خرده، ببینیم چه می‌شود باز هم می‌کوبند یا نه. بنا کردیم با حالت خنده به سرعت خودمان را کشیدیم عقب، در همین حین البته چند تا توپ زدند که ما خوابیدیم؛ خب من  دقیقاً یادم است واقعاً لطف خدا بود که اینها به ما اصابت نمی‌کرد. همین‌طور که دراز کشیده بودیم اطراف ما این ترکشهای خمپاره می‌خورد زمین؛ تَرَک تَرَک تَرَک من می‌شنیدم صدایش را. حتی یک جوی آبی نزدیکمان بود، می‌ریخت توی آب؛ تِک تِک تِک همچین پشت سر هم می‌ریخت توی آب، داغ بود، جسم آهن داغی که خب توی آب بخورد یک صدایی می‌کند. یک مقداری که عقب رفتیم دیدیم همان نقطه‌ای که ما نشسته بودیم - که درخت بود و اینها - همان نقطه را، دقیقاً همان نقطه را زدند که اگر ما آن‌جا بودیم این گلوله‌ی توپ می‌خورد وسط جمع مثلاً شش، هفت نفری ما و لابد یک چند تا شهید داشتیم. غرض سعادت شهادت نداشتیم یا سعادت زنده ماندن داشتیم.
بیانات در تاریخ ۱۳۶۰/۱۰/۱۶
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/27709/03.jpg

+نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت16:4توسط صادق |
سلام

هفته دفاع مقدس اوج افتخارات ملت ایران است...امام خامنه ای

+نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت14:46توسط صادق |
برنامه ها

هفته دفاع مقدس برهمه دلداد گان مکتب امام روح الله مبارکباد

برنامه های این هفته من:

31شهریور:اجرای حماسی دررژه 31شهریورشهرستان امیدیه

2مهرماه:یادواره شهدادر شهرزهره شهرستان هندیجان

3مهرماه-عصر:اجرادرهمایش بزرگ فعالان پشتیبانی جنگ باحضورنائب رئیس مجلس شورای اسلامی درشهرستان امیدیه

3مهرماه-شب:شب شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام:برگزاری مراسم بزرگ زرگداشت هفته دفاع مقد س وگرامیداشت65شهیدگرانقدربخش جایزان وبخش جولکی 2شهیدگمنام تپه نورالشهدا

4مهرماه:اجرادرمراسم گرامیداشت شهد ای گمنام و80شهیدمفقودالاثرشهرستان بهبهان

یکی دوجا دیگه هم برنامه هست که شرکت خواهیم کرد  ان شا ءالله

هشت صلوات هدیه به ساحت امام رضا علیه السلام

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت15:0توسط صادق |
لباس مقدس

مظلومیت پنهان
یکى از روزها که خاک ها را به دنبال شقایق هاى پنهان، مى کاویدیم، در اطراف ارتفاع 112 فکه، به پیکر چند شهید برخوردیم که همه شان آرام و زیبا برروى برانکارد خوابیده و شهد شهادت نوشیده بودند. یکى از آنان لباس سبز و زیباى «سپاه» بر تن داشت و با اینکه بیش از ده سال از شهادتش مى گذشت، ولى رنگ سبز لباس او همچنان زیبا و تمیز خود نمایى مى کرد.
شروع کردیم به جستجو میان پیکر شهدا بلکه پلاک و یا کارت شناسایى از آنها بیابیم. دگمه هاى لباس سپاه او را که باز کردیم، متوجه یک گلوله عمل نکرده خمپاره 60 میلیمترى شدیم که مستقیم بر روى بدن او اصابت کرده بود. گلوله خمپاره، کمر شهید و کف برانکارد را سوراج کرده و در زمین نیز فرو رفته بود.

(لباس مقدس پاسدارشهیدی که درتفحص اخیردرجزیره مجنون کشف گردید)
با احتیاط تمام، گلوله خمپاره را از بدن او خارج کردیم و به کنارى نهادیم. یک آن برگشتم به هنگامه عملیات والفجر یک، بهار سال 62، زمانى که او زخمى بوده و ذکر مى گفته، خمپاره اى بر بدن مجروحش فرود آمده و...

اللهم الرزقنا.......

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت12:57توسط صادق |
شاهد ان شهید

رویای صادقه مادر شهید شریفی

مرحوم آیت‌الله خراسانی گفت: قبر فرزند شما را آقای مکی‌نژاد می‌داند. به ایشان بگو شهید گمنامی را که در نزدیکی آیت‌الله اشرفی اصفهانی مدفون شده به شما نشان بدهد. در تاریخ 17/8/1373 پیکر شهیدی که پس از 12 سال از منطقه‌ی عملیاتی والفجر مقدماتی آورده شده بود، در قطعه‌ی ثامن‌الائمه گلستان شهدای اصفهان به نام شهید گمنام دفن گردید. چهار سال بعد شبی مادر ایشان خواب دید. از طرف قبرستان خیابان فیض وارد گلستان شهدای اصفهان گردید. از قسمتی که مرقد آیت‌الله فاضل هندی و آیت‌الله خراسانی است پله‌هایی در جلوی او نمایان گردید و با پایین رفتن به باغی وارد شد، که در محفلی نورانی عده‌ای از علما از جمله آیت‌الله خراسانی و آیت‌الله ارباب تشریف دارند. ایشان آن‌ها را قسم داد که قبر فرزندش را به او نشان بدهند. مرحوم آیت‌الله خراسانی(ایشان سال‌ها قبل از انقلاب وفات یافته است) گفت: قبر فرزند شما را آقای مکی‌نژاد می‌داند. به ایشان بگو شهید گمنامی را که در نزدیکی آیت‌الله اشرفی اصفهانی مدفون شده به شما نشان بدهد. آن زمان من (آقای مکی‌نژاد) در مشهد بودم و قضیه‌ی خواب را از حاج آقا ناظم شنیدم. اکنون آن شهید گمنام سنگ قبر جدیدی دارد: شهید مهدی شریفی، فرزند احمد، متولد 1339

 

کتاب لحظه های آسمانی، ص84 راوی: اسدالله مکی ‌نژاد (نماینده‌ ی بنیاد شهید در گلستان شهدای اصفهان)

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت12:47توسط صادق |
شهید درکلام شهید
علمدار روایتگری حاج عبدالله ضابط

شهید به مثابه عطری است که در ان را باز کرده اند،بوی آن می پیچد و همه جا را معطر می کند .تورا فرا میخواند و وقتی به سوی او می روی ،زمین گیرت می کند . طلائیه اگر رفته باشی می دانی، پاها التماس می کنند بنشین.گرد و غبار وقتی روی لباست می نشیند ،بوی عطر در مشامت می پیچد و تازه می فهمی که آسمانگیر شده ای.به محض اینکه روی خاک زانو زدی،اولین درس از رشته عشق را می آموزی.صورتت که خاکی می شود ،آنچه آموختی با جانت در می آمیزد. این همان خاکی ایست که نیمه های شب از اشک شهید گل شده است .صدای باد، ناله های دلش را درگوشت می پیچاند.ودرس را مرور می کنی؛هرچه ادب و تواضعت بیشتر باشد در آستان دوست محبوب تر خواهی شد .دستهایت نا خوداگاه به سوی آسمان بلند می شود.پرده ی دل می لرزد ،اشک فرو می ریزد و می گویی؛ای رئوف مهربان حی قدیر،جان زهرا و علی دستم بگیر .


واو درس دوم را به تو آموخته است ؛تمنا‍. هنوز دستها را پائین نیاورده ای که غوغا می شود .بطن آسمان به لرزه در می آید .گرد و غبار بلند می شود .صاعقه ای می زند دلت آرام می گیرد و تازه می فهمی آنکه تو را فراخوانده و ضمانتت را کرده است چه منزلتی در این آستان دارد .حالا دیگر بوی عطر تمام فضای دلت را تسخیر کرده است . آرامش غریبی را حس می کنی که تا آن زمان نیافته بودی.گویی با دلت تنهای تنها شده ای و باد هر چه غریبه بوده را با خود برده .چقدر خودت را آشنا می یابی .لذت این حس در وجودت پیچیده که ناگهان یاد آوری خاطره ای که آنرا راوی در کنار اروند برایت گفته احساست را در هم می پیچد(در روایت داریم که هر کس که در آب شهید شود ،اجر دو شهید را دارد یک بار برای یکی از دوستان غواصم این روایت را تعریف کردم .گفت راست می گویی،از فرط ترسی که جنگِ در آب دارد.آن هم شب،در آب اروند خروشان،زیر آتش سنگین که بالای سرت می ریزد.شب عملیات والفجر هشت معنای این جمله را یافتم که هر کس که میخواهد به امام زمانش برسد ،باید خودش را به آ ب و آتش بزند و در آن شب هم آب بود و هم آتش)

 

و درس سوم را می آموزی؛مجاهدت.باید صداقتت را اثبات کنی و این کار سختی است خیلی باید خودت را آماده کنی.ابتلا لازمه عشق است و خطر شرط عاشقی .اما نترس .آنکه تو را به آغاز این راه خوانده ،می تواند به پایان این مسیر نیز برساندت. آنکه در آن عالم برایش حکم شفاعت زده اند ،سهل است در این دنیا که نگاهش حکم مسیحا کند.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت23:40توسط صادق |
رفیق آسمانی

چند روایت از زندگی حاج‌ عبدالله ضابط

امضای من به چه درد شما می خوره؟

به عنوان مبلغ نمونه به بیش از هشتاد دانشگاه کشور اعزام شده بود؛ دانشجوها به او دل می بستند. موقع خداحافظی، دورش حلقه می زدند و امضای یادگاری می‏خواستند.

می‏گفت: امضای من ناقابل به چه درد شما می خوره؟

بعد عکس‏های شهدا را به آنها هدیه می‏داد…

***

خشاب گذاری فرهنگی

سعی می کرد بعد از تبلیغ هم رابطه اش را با مخاطبینش حفظ کند. همین قدر که آنها احساس کنند یک رفیق روحانی دارند، برایش کافی بود.

تلفنش هر لحظه زنگ می خورد. یکی سوالی می‌پرسید و مشورت می‌خواست و یکی…

گاهی برای همه آشناهایش هدیه‏ای کوچک مثل کارت پستال و… می‏‌فرستاد، بنده‏‌های خدا ذوق می‏‌کردند وقتی می‌دیدند هنوز حاجی به یادشان است. جیب هایش را هیچ گاه از هدیه های کوچک، خالی نمی‏‌گذاشت.

حاضر نبود این رفتارش را ترک کند.اسمش را گذاشته بود:خشاب گذاری فرهنگی!

***

مثل ضابط تربیت کنند!

از طرف یکی از دانشگاه‏ها، در نامه‏ای خطاب به دفتر نهاد رهبری در دانشگاه‏ها نوشته بودند:

به حوزه‏‌های علمیه بگویید مانند ضابط تربیت کنند…!

***

اینقدر کار کنید که پیشمان نشوید

گفتم: حاج آقا خیلی کار می‌کنید. دیر وقت است. جواب داد: آنقدر کار کنید که موقع رفتن به پیشگاه خدا، پشیمان نباشید که کم کار کرده‌اید، جوابتان این باشد که دیگر رمق نداشتم کار کنم.

***

با تمام خستگی‏اش…

خسته می‌آمد خانه، دیر وقت. با این حال یک ساعت مانده به اذان صبح بلند می‌شد و نماز می‌خواند. بعد از نماز هم بیدار می نشست و خیلی آرام قرآن می‌خواند.

***

عکس شهدا همیشه در جیب‏هایش بود

تصادف که کرد، رساندندش بیمارستان. پرستار جیب‌هایش را گشت، مانده بود این آدم کیست که جیبش به جای محتویات معمولی هر جیبی، پر است از عکس شهید.

***

وقتی از زن و بچه اش دل کند

امیرحسین یک ساله را نشانده بود روی پایش و بازی می‌کرد… یکدفعه او را زمین گذاشت و گفت: شهید همت، وقتی توانست از زن و بچه‌اش دل بکند، خدا قبولش کرد…

چند ماه بعد، خدا قبولش کرد.

یادش بخیر...چندماه قبل ازپروازش باهم تازه اشناشده بودیم ورفیق...۳روزباهم اعتکاف بود یم مسجدجامع چالوس....یادش تاهمیشه بخیر....الانم حرم امام رضا دفن شده ...خوشابسعاد تت حاج عبد الله...خوشابرشما

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت23:32توسط صادق |
ورودپیکرمطهرشهدا
تصاویرورود شهدابه خاک وطن23شهریور

گلی گم کرده ام میجویم اورا...........

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت15:57توسط صادق |
سلام مجدد

سلام خدابرهمه خوبان وبزرگواران وخوانندگان وهمراهان خوب وبااخلاص وبلاگ کوله باردل ،یادها وخاطره ها

مدتی نبودیم که عذرخواه همه عزیزان خصوصاشهیدانم

ولی اگرخداتوفیقی در دعا وزیارت مناطق عملیاتی ویادمانهای شهدا دادهمه عزیزان رادعاکردیم وازساحت قدسی شهیدان عزیز طلب دعانمودیم...

اما:

تپه نورالشهداکه برای اجرای فازدوم عملیات ساخت همچنان منتظر قدم خیر برادران عزیزمسئول دروزارت نفت میباشد و...

مراسم گرامیداشت هفته دفاع مقدس وبزرگداشت شهدای گمنام و65شهیدمنطقه هم انشاءالله درشب شهادت حضرت امام جواد الائمه علیه السلام برگزارمیشود.قراربوداولین گردهمایی بزرگ رزمند گان دوران دفاع مقدس همزمان بالای تپه نورالشهدابرگزاربشه که فعلا به صلاحدید چندهفته ای عقب افتاد انشاءالله باب خیری بازبشه برای حضورمجدد  یادگارارزشمنددوران د فاع مقدس-برادرعزیزمان حاج صادق آهنگران

هستیم خدمتتون ان شاءالله

شادی ارواح مطهرشهداصلوات

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت15:22توسط صادق |
حسن کریم آل طاها
السلام علیک یاابامحمدحسن بن علی علیه السلام

میلادباسعادت امام مجتبی برهمه دوستداران حضرتش گرامیباد

img/daneshnameh_up/f/f8/imamhassan1.jpg

شادی دل امام مجتبی علیه السلام ۱۴صلوات محمدی هدیه به ساحت حضرت زهرا سلام الله علیها

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت19:38توسط صادق |
آن سوی آبی ها

آن سوی آبی ها

ما شهیدان جنون بودیم از عهد قدیم

سنگ قبر ماست دریا ، نقش قبرما نسیم

شهر ما آن سوی آبی هاست ، دور از دسترس

شهر ابراهیم ادهم ، شهر لقمان حکیم

اندکی بالاتر از آبادی تسلیم محض

صاف می آیی سرِکوی «صراط المستقیم «

خاک آن عرشی ست ، گل هایش زیارتنامه خوان

سنگفرش آسمانش ، بال های یا کریم

شهر ما آبادی عشق است ، اما راز عشق

عشق یعنی واژه های رمز قرآن کریم

عشق یعنی قاف ولام «قل هوالله احد»

عشق یعنی بای «بسم الله رحمان الرحیم»

علی رضا قزوه

*************************************

*************************************

داعش:دولت آمریکایی -اسرائیلی عراق وشام....بخداحتی حیفم میاد ازاین گروهک مسخره سلفی اینجا چیزی بنویسم ...لعن الله علیم اجمعین..هرچندبفضل خداانتقام خون برادرانم راازآنهاخواهیم گرفت واین وعده الهی است.

+نوشته شده در دوشنبه دوم تیر 1393ساعت11:33توسط صادق |
خرمشهر...

ممدنبودی ببینی شهرآزاد شد....

سردارشهیدسیدمحمدجهان آرادرکنارحضرت امام خامنه ای(روزهای مقاومت خرمشهر)

سالروزسوم خردادوفتح خرمشهرمبارکباد

شادی همه شهیدان مقاومت وآزادی خرمشهر صلوات

+نوشته شده در شنبه سوم خرداد 1393ساعت17:52توسط صادق |
آهنگ

صدای جدیدپخش شده دروبلاگ دکلمه مناجات باامام زمان عصر اززبان شهدای گمنام هست که درمراسم شب وداع باشهدای گمنام (بالای تابوت شهدا)دراستان کهگیلویه وبویراحمد-شهرلیکک اجراکردم .
البته یک قسمتش وجداکردم وبرای شما گذاشتم.

التماس دعا

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت7:40توسط صادق |
مدافعین حرم

آخرین بوسه پدربرمدافع حرم عمه سادات

یارانی که بیدریغ لبخندرضایت امیرعلمدارعاشورارابه هدیه گرفتند

آهای !رفیق آسمانی

سلام ماراهم به عباس تشنه لب برسان

پدر شهید محرم علی پور، بر پیشانی فرزند شهیدش بوسه می زند تا رضایتش از او را فریاد بزند. او امسال در روز پدر، به دیدار فرزندش در گلزار شهدا می رود و مزارش را گلباران خواهد کرد...به گزارش عرش نیوز، «محرم علی‌پور»، متولد به سال ۱۳۵۴ در روستای «قراجه محمد» (از توابع «مرند») روز ۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳شمسی، در نبرد با پیروان اسلامِ آمریکایی و مزدوران وهابی سعودی، برای دفاع از حرمِ بانوی مقاومت حضرت زینب کبری)س (خلعت شهادت پوشید.
تصویری که پیش رو دارید، نمایی است از پدر شهید «محرم علی پور»، که بر پیشانی فرزند شهیدش بوسه می زند تا رضایتش از او را فریاد بزند. او امسال در روز پدر، به دیدار فرزندش در گلزار شهدا می رود و مزارش را گلباران خواهد کرد.

                                                              خدایاماراهم برسان

                                    شادی ارواح طیبه همه شهیدان مدافع حرم اهلبیت صلوات

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393ساعت12:57توسط صادق |
گزارش تصویری

این هم یه گزارش تصویری که البته هنوزتصاویرکامل برنامه ها راآماده نکردم واینها به مددگوشی همراه آماده شده اند.

بهبهان-حکاکی استادآلبومراد درحال اماده کردن سنگ مزارشهدا

قبورمطهرشهدای گمنام -استادمعمارافریشم درحال کار پایین قبور شهدا

ازراست به چپ:حاج علی چمن نژادیان-حاج علی محمدطیبی- خودم-حاج محمودقنواتی-سعیدچمن زاده

ایستاده:پیمان بهمئی-یعقوب داسه ---اون اخر هم حبیب بهمئی

ساعتی قبل ازشروع مراسم سالگردشهدا

نمای سن برنامه سالگردشهدا

شروع برنامه

محل ورودوخروج مهمانان

جناب سرهنگ بابلی(فرمانده سپاه امیدیه)-سرد ارسیدمحمدباقرزاده-فرماندارامیدیه

اجرای سرودتوسط گروه ذکر

حضورسردارآقاجری نماینده محترم مجلس شورای اسلامی

نمای زیارتگاه شهدای گمنام به مساح حدود۵۵۰مترمربع

*****************

انشالله گزارش تصویری کاملتری ارائه خواهم کرد

شادی ارواح طیبه شهداوامام شهدا۳صلوات محمدی پسندبفرست.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت6:47توسط صادق |
وروزهایی که گذشت
فروردین واردیبهشت ماه روزهای پرفرازونشیبی برایمان رقم خورد.ازحضوردرمناطق عملیاتی تامراسم ختم پسرخاله جوان وعزیزم آقااکبر تادرد بی حدوحصر کلیه هام که دوتا سنگ رادرموزه خودشون نگهداری می کنند تا ...

اما تپه نورالشهدا:

۱-آماده کردن طرح نهایی زیارتگاه شهدای گمنام وگزارش کامل رونداجرایی پروزه

۲-گذاشتن سنگ قبورمطهرشهدای گمنام

۳- برگزاری مراسم باشکوه اولین سالگرد خاکسپاری شهدای گمنام که باحضورسردارباقرزاده انجام گردید وحضور۲هزارنفرازمردم همیشه درصحنه که مراسم ازسیمای استان خوزستان پخش گردید

سردارباقرزاده دراین مراسم این تپه نورالشهدارانشانه عزت شهیدان خواندندوباصحبتهایی بسیارزیبا ادامه راه شهیدان رادرسه محور"معرفت"حال"و"عمل"به راه وآرمان شهیدان گرانقدرارزیابی کردند.

۴-ارائه گزارش کامل روندساخت واجرای پروژه نورالشهد ا"لاله های زهرایی"بخش جایزان تووسط اینجانب دربرنامه پلاک عاشقی رادیوخوزستان(هنوزپخش نگردید)

۵-پیگیری همه جانبه امورمختلف پروژه نورالشهدا"لاله های زهرایی توسط همه دوستان نظیرفرمانده محترم سپاه-نماینده محترم شهرستان-فرماندارمحترم امیدیه-دکتربهمئی(نماینده محترم مردم رامهرمزورامشیر)-پرسنل زحمتکش شرکت بهره برداری نفت وگاز آغاجاری -حاج عباس شریعتی-حاج محمودقنواتی-حاج علی محمدطیبی-حاج علی چمن نژادیان-ابراهیم بهمئی-حاج نجف جشنی  وهمه برادران بسیجی محل

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت15:11توسط صادق |
آقا

شهیدی بود كه همیشه ذکرش این بود:

یابن الزهرا

یا بیا یک نگاهی به من کن

یا به دستت ما در کفن کن .

از بس این شهید به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) علاقه داشته است.

بعد به دوست روحانی خود وصیت می کند. اگر من شهید شدم دوست دارم در مجلس ختم من تو سخنرانی کنی

آن روحاني می گوید ما از جبهه برگشتیم وقتی آمدیم دیدیم عکس شهید را زده اند پیش پدر و مادر آمدم گفتم این شهید چنین وصیتی کرده است آيا من مي توانم در مجلس ختم او سخنرانی کنم

آنان اجازه دادند

در مجلس سخنرانی کردم بعد گفتم ذکر شهید این بوده است

یا بن الزهرا

یا بیا یک نگاهی به من کن

یا به دستت مرا در کفن کن

وقتی این جمله را گفتم ، یک نفر بلند شد و شروع كرد فرياد زدن . وقتي آرام شد گفت: من غسال هستم دیشب آخرهاي شب به من گفتند يكي از شهدا فردا بايد تشييع شود و چون پشت جبهه شهيد شده است بايد او را غسل دهي

وقتی که می خواستم این شهید را کفن کنم دیدم یک شخص بزرگواری وارد شد گفت: 

برو بیرون من خودم باید این شهید را کفن کنم.

من رفتم . در وسط راه با خود گفتم اين شخص كه بود و چرا مرا بيرون كرد .

با عجله برگشتم و ديدم اين شهيد كفن شده و تمام فضای این ساختمان غسال خانه بوی عطر گرفته بود. از ديشب نمي دانستم رمز اين جريان چه بود و آن آقا كه بود ؛ اما حالا فهميدم

شادی ارواح طیبه شهداصلوات 

+نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت23:29توسط صادق |
اطلاعیه

مراسم اولین سالگردشهیدان گمنام  تپه نورالشهدا"لاله های زهرایی"

سخنران:سردارسیدمحمدباقرزاده

مداح:حاج حسن صفری

باشرکت گروه تواشیح بین المللی

مکان:بخش جایزان-تپه نورالشهدا"لاله های زهرایی"

زمان:28/1/1393ساعت2100

یادشهداصلوات

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت17:28توسط صادق |
آقایمان

مهمترین جمله امام خامنه ای "حفظه الله "درسال ۹۲ازنظرمردم:

"اگرغلطی ازرژیم صهیونیستی سربزند،جمهوری اسلامی تل اویو وحیفاراباخاک یکسان خواهدکرد."

الله اکبر الله اکبر الله اکبر

جانم فدای رهبر

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت0:54توسط صادق |
نورالشهدا

این روزهاتپه نورالشهداهم عجیب بوی بهارگرفته وعطرگل یاس درفضای نورانی وعطرآگین مزارشهدای گمنام استشمام میشه...این روزهاایام فاطمیه وبهارعطرعجیبی ازشقایقهای روئیده دراطراف تپه رادرهوای شهرمنتشرمیکنند عطری که بوی گل یاس دارد ودلهای شیفته وعاشق اهلبیت رابه سوی مزارمطهرشهدای گمنام دعوت خواهدکرد.


ماهم که این روزها درگیرجشنواره قران ونماز وعترت استان خوزستان هستم

درپست بعدی روندکارتپه نورالشهدارااطلاع رسانی خواهم کرد...

فعلا یاعلی


+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت12:47توسط صادق |
وصیت نامه شهدا
این وصیت نامه هارابخوانیداینها50سال عبادت است

متن وصیت نامه شهید علیرضا بنکدار به شرح زیر است:

بسمه تعالی

ربنا افرغ علینا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین

خداوندا در این مبارزه پایداری را بر ما فرو ریز و گام‌‌هایمان را استوار ساز و بر گروه کافران پیروزمان گردان.

ما عاشقیم، عاشق صبح، در بلندی معراج زندگی به صخره‌ها خورده‌ایم و کف نبودیم تا بمانیم منجلات شویم، ما شیفتیه‌ایم، شیفته رنگی به سرخی گل سرخ، رهسپاریم رهسپار نور تا بوی یاس گیریم ما خوانده‌ایم سرود شهادت را که بسپاریم تن را به گلوله و بگریزیم از زیستن به نابودی دنیا،‌ ما مانده‌ایم که ببینیم که این لحظه‌ها را که ببینیم چگونه تیر خصم یاران را می‌گیرد و به هنگام غروب ما را می‌برد.

ما روسیه از دنیاییم که نگران نشسته‌ایم. خدای من! فردای قیامت که میان بندگانت داوری می‌فرمایی مرا به دیدارت شاد گردان،‌ خدای من! چنان کن سرانجام کار من را که در صحرای محشر روی آن داشته باشم که سرفراز آرم و جلال و جبروت تو را بنگرم. خدای من! در آن روز چنان به عفو و بخشش خود امیدوارم گردان که بتوانم دیده به دست جود و کرم تو بدوزم و سر به آستان فضل تو بسپارم.

خدمت پدر و مادر عزیزم و خواهرانم و برادرم و همسر و فرزندانم! همانطور که می‌دانید هر انسانی سرنوشت خود را با اعمالش انجام می‌دهد. آینده خود را رقم زده و خود را پیدا می‌کند. اگر پیرو راه باشیم که به مقصود رسیده‌ایم وگرنه خویشتن خویش را به وادی برهوت برده‌ایم. خوشحالم از اینکه خداوند این توفیق را به من داد که در نبرد با کفر شرکت کنم و امید آن دارم که بتوانیم ما نیز چون علی(ع) که در محراب عشق به شهادت رسید در این راه به شهادت برسیم و با خون خود تبلیغی باشیم برای بازماندگان. زیرا که مسئله شهید و شهادت شاهدی است بر واقعیت. امید آن دارم که بازماندگان ما بتوانند این انقلاب الهی را که سرانجام پرچم پرافتخارش به‌دست مولایمان حضرت مهدی(عج) است که مهمترین بخش سازنده این انقلاب خون شهیدان است به ثمر برسانند.

پس از شما بازماندگان و تمام دوستانم که در همه جا با من بودید انتظار دارم که با صبر و بردباری الگو باشید و مبلغی باشید که تبلیغ یا جهاد می‌کند. ای عزیزان! امیدوارم مرا حلال کرده باشید و خواهرانم چون زینب(س) و برادرم چون علی(ع) و همسرم نیز فاطمه(س) گونه باشند.

امید آن دارم که پیکرم بازنگردد، امیدوارم که همچون فرزندان مفقودالاثر مادرم فاطمه(س) باشم که از روی هزاران شهیدی که بی هیچ تشییع جانشان را در راه خداوند و انقلاب فدا کرده‌اند شرمنده نشوم و می‌خواهم همچون شهدای گمنام باقی بمانم. در آخر از شما عزیزان خواستارم نگذارید پرچم پرافتخار اسلام بر زمین بماند که منافقان و از خدا بی‌خبرهای کوردل، بی خبران روزگار بتوانند آزادی ملت ما را سلب کرده و خون آنان را لگدمال نمایند و بر این پرچم ارزش بنهند.

خدایا از تو می‌خواهم که مرا ببخشی و آمرزیده گردانی  و نگذاری از قافله شهادت عقب افتم. امام این قلب امت را سالم و هر کس بر او دشمن روا می‌دارد نابودش سازی. یاران امام را همچون خامنه‌ای‌ها را حفظ بفرما و این انقلاب را به حکومت امام زمان ملحق نمایی.

از همسر و خواهران و برادرم و عزیزان و دوستان و یاران و بستگان می‌خواهم که با دوری از وابستگی دنیوی با تلاش در نماز و دعا و نیایش زبان سخن با او را بیاموزید و نگذارید بند اسارت به جانمان بزند. خدایا خط‌های ضد ولایت فقیه و هر آن کس را که مخالف حق است نابودش ساز و در آخر آرزو دارم همچون بانوی پاک حضرت فاطمه(س) مفقود الاثر گردم که دست نامحرمان بر من نخورد شاید خداوند پذیرای وجود من گردد.

« اللهی کفی بی عزا، ان اکون لک عبدا، و کفی بی‌فخر ان تکون‌لی.»

«خداوندا برای من همین عزت کافیست که بنده تو باشم و همین افتخار مرا بس که پروردگار من باشی.»

والسلام علی من اتبع الهدی

علیرضا بنکدار

شادی ارواح مطهرشهدا14صلوات

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت11:53توسط صادق |
مهمان عزیز
سلام ودعای خیر

شهدادلشون میخواست مجلس روضه داشته باشند...

دیروزتپه نورالشهدامیزبان مهمان بسیارعزیز وباصفایی بود

من که داشتم به طرف تپه میومدم یکی ازدوستان تماس گرفت وگفت زودبیا که مهمان داریم ...گفتم کی؟ گفت:حاج صادق آهنگران...که ازمراسم اربعین شهدای گمنام گچساران برمی گشت وبه اهوازمی رفت...

سرمزارشهدانشست ودرجمع زائرین مزارمطهرشهداشروع به مداحی کرد...جانم به وجودت مردخدایی

منم سریع خودم ورسوندم وازمحضرشهداویادگارشهدافیض بردیم

البته حاج صادق قول دادبرای سالگردشهدای گمنام باهماهنگی تشریف بیارن



چمن زاده-من-حاجی و...


برزوچمن زاده-یعقوب-حاج صادق-من-حاج محمودقنواتی


عکس سری قبل که حاج صادق خرداد ماه تشریف آورده بودند.
 
پ.ن:بعدازحاج صادق جناب دکتربهمئی نماینده عزیزمردم شریف رامهرمزتشریف آوردن وقول مثبت پیگیری جهت ادامه کارتپه نورالشهدارادادن وانشالله قرارشد چندکارعمرانی مهم هم به مدد الهی وپیگیری دکتربهمئی انجام بشه که بعضی هاشون درحال انجام هستند مثل  روشنایی معابرروستاهاوامورکشاورزی و...

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت13:29توسط صادق |
والفجر8
 

سالروزعملیات غرورآفرین والفجر۸ویادهمه شهدای گمنام وغواص اروندگرامیباد

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت13:26توسط صادق |
می توانیم کاری بکنیم که اونداند؟

درخلوتمان باخدا،تضرعاتمان،توبه مان،نمازمان،عباد اتمان،مخصوصادعای شریف:عظم البلاوبرح الخفاء رازیادبخوانیم:ازخدابخواهیم برساندصاحب کاررا،بااوباشیم.حالااگررساند،رساند!اگرنرساند،دورنرویم ازکناراو،ازرضای اودورنرویم.اومی بیند،او می داندحرفهایی که مابه هم می زنیم.اوعین الله الناظره است وجلوتراوازماهامی شنودحرف مارا،بلکه خودمان که حرف می زنیم این صداازلب می آید بگوش،فاصله ای د ارد،اوجلوترازاین فاصله،حرف خودمان رامی شنود،ازخودمان،کلام خودمان را،آن وقت می توانیم کاری بکنیم که او نفهمد ؟!می توانیم کاری بکنیم که اونداند؟!

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت11:48توسط صادق |
جانم

سلامتی سیدوسالاروعلمدارعصرظهورامام خامنه ای معظم

وسلامتی بلبل شیدای بستان خمینی(ره)حاج صادق اهنگران

3صلوات

+نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت21:52توسط صادق |